مهندس عمران 90

مردی یک ماشین خیلی گرون داشت که برادرش بهش عیدی داده بود,روزی وقتی داشت از ادارش بر می گشت دید پسرک شیطانی دور و بر آن قدم میزد و ان را تحسین میکرد,وقتی مرد نزدیک ماشین رسید پسرک پرسید:این ماشین مال شماست آقا؟؟مردگفت:بله,این را برادرم به عنوان عیدی به من داده است,پسر متعجب شد و گفت:منظورتان اینست که برادرتان این ماشین را بدون دریافت ریالی , به شما داده است؟؟؟؟آخ جون, ای کاش من هم... ی

البته مرد کاملا میدانست که پسرک چه آرزویی دارد, او میخواست آرزو کند که آی کاش یک همچون برادری داشت ,اما انچه که پسرک گفت,سرا تا پای وجود مرد را به لرزه در آورد

پسرک گفت:ای کاش من هم یک همچون برادری بودم

مرد مات ومبهوت به پسرک نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت:دوست داری با هم با ماشین یه گشتی بزنیم؟اوه بله دوست دارم

تازه راه افتاده بودند که پسرک به طرف مرد برگشت و با چشمانی که از خوشحالی برق میزد گفت:آقا میشه خواهش کنم برین به طرف خونه ما؟؟

مرد لبخند زد , او خوب فهمید که پسر چه میخواهد بگوید,او میخواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است,اما او باز هم در اشتباه بود

پسرک گفت:بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره نگه دارید

پسرک از پله ها بالا دوید,چیزی نگذشت که مرد صدای برگشتن او را شنید اما او دیگر تند و تیز بر نمی گشت ,او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را با خود حمل کرده بود وسپس او را روی پله پایینی نشاند,و به طرف ماشین اشاره کرد:اوناهاش داداشی میبینی؟درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم برادرش عیدی بهش داده و او ریالی بابت آن پرداخت نکرده,یه روزی من هم همچین هدیه ای به تو خواهم داد......اونوقت میتونی برای خودت بگردی و چیز های قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو همان طور که همیشه برایت تعریف میکنم ببینی

مرد در حالی که اشک های گوشه چشمش را پاک میکرداز ماشین پیاده شد و پسر بچه را در صندلی جلویی ماشین نشاند,برادر بزرگ ترش با چشمانی براق و درخشان کنار او نشست و سه تایی رهسپار گردشی فراموش نشدنی شدند

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | 21:2 | کاظمی پورپرشکوه |

سخت آشفته و غمگین بودم...

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم می گیرند درس و مشق خود را...

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم،

و نخندم اصلآ،

تا بترسند از من،

و حسابی ببرند.

خط کشی آوردم

در هوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب

هر طرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو زود معطل نکنید!

اولی کامل بود

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم

سومی می لرزید

خوب گیر آوردم!!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود.

این طرف،

آن طرف نیمکتش را می گشت...

"تو کجایی بچه؟"

"بله آقا! اینجا"

همچنان می لرزید...

"پاک تنبل شده ای بچه ی بد!"

"به خدا دفتر ما گم شده آقا همه شاهد هستند،

ما نوشتیم آقا"

"باز کن دستت را..."

خط کشم بالا رفت

خواستم بر کف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم ناله ی سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کرد و سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله در کنارم خم شد

زیر یک میز کنار دیوار دفتری پیدا کرد...

گفت:آقا اینجاست دفتر مشق حسن!

چون نگاهش کردم

عالی و خوش خط بود.

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم بر دلم آتش زده بود

سرخی گونه ی او به کبودی گرویید...

صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش و یکی مرد دگر

سوی من می آیند

خجل و دل نگران

منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای

یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعد سلام

گفت:لطفی بکنید و حسن را بسپارید به ما

گفتمش چی شده آقا رحمان؟

گفت:این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده

بچه ی سر به هوا

یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو و کنار چشمش متورم شده است

درد سختی دارد

می بریمش دکتر با اجازه آقا...

چشمم افتاد به چشم کودک

غرق اندوه و تاثر گشتم

من شرمنده،معلم بودم

لیک آن کودک خرد و کوچک

این چنین "درس بزرگی" می داد

بی کتاب و دفتر

من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ !

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سر خشم بر سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمی دانستم!

من،از آن روز معلم شده ام

او به من یاد بداد درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من

عصبانی باشم؟

با محبت شاید

گره ای بگشایم

با خشونت هرگز

با خشونت هرگز

با خشونت هرگز

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | 20:59 | کاظمی پورپرشکوه |

1 - برج دبی (دبی، امارات متحده عربی)این برج سر به فلک کشیده که طراحی آن را شرکت آمریکایی اسکیدمور اوینگزاند مریل بر عهده داشته است، رکورد ارتفاع 800متر (2624پا) را برای خود رقم خواهد زد و در سال 2008 با بهره‌برداری از این برج رکورد بلندترین برج کنونی جهان که تایپه 101 نام دارد شکسته خواهد شد. این مجتمع دارای 160 طبقه، یک هتل، یک مرکز خرید، بخش اداری و آپارتمان‌های مجلل خواهد بود. دبی نفت‌خیز که در بخشی از امارات متحده عربی است، خرج‌های هنگفتی می‌کند تا خود را به عنوان یک مرکز اقتصادی و مالی در سطح جهان به شهرت برساند.
2 - برج میلنیوم (بوسان، کره جنوبی) در اواخر ماه ژوئن، شرکت معماری اسیمپتات در یک رقابت بین‌المللی برای به دست آوردن اجازه طراحی این برج برنده شد. این رقابت توسط شهرداری شهر بوسان کره جنوبی برگزار شد تا به برنده مجوز طراحی بلندترین برج آسیا در اوایل دهه آینده داده شود. طراحی مرکز تجارت جهانی میلنیوم که 560 متر (1837پا) ارتفاع خواهد داشت، به شکل سه برج به هم چسبیده است که از پایه‌ای قوی منشعب شده‌اند.
3 - تاپیه 101 (تایوان)در سال 2004 این آسمانخراش 509 متری (1671پایی) رکورد برج‌های دوقلوی پتروناس مالزی را به عنوان مرتفع‌ترین ساختمان جهان شکست این بنا توسط شرکت لی و شرکا طراحی شد. علاوه‌بر ویژگی ارتفاع، برج تایپه 101 هنوز رکورددار سریع‌ترین آسانسور جهان است و سرعت آسانسورهای آن بالغ‌بر 4/60کیلومتر در ساعت است. اما وقتی برج دبی در سال 2008 تکمیل شود، این رکورد برج تایپه هم شکسته خواهد شد.
4 - مرکز تجارت جهانی شانگهای (چین)شهر شانگهای مرکز تجاری سرزمین اصلی چین و هم‌اکنون مهد بسیاری از آسمانخرانش‌های بزرگ است. اما در سال 2008 با افتتاح مرکز تجارت جهانی شانگهای به ارتفاع 492متر (1614پا) این شهر مجهز خواهد شد به مرتفع‌ترین رصدخانه جهان، یک هتل پنج ستاره مجلل و محوطه‌ای برای خرده‌فروشی به مساحت چند هکتار. طراحی این برج بر عهده شرکت کوهن پترسن فاکس و متولی ساخت آن گروه ژاپنی موری بیلدینگ بوده است.
5 - برج های دوقلوی پتروناس (کوآلالامپور، مالزی) طراحی این برج‌های نمادین را که تا ارتفاع 452متر (1482پا) سر به فلک کشیده‌اند، شرکت مشهور معماری به نام سزارپلی بر عهده داشته است. هنگامی که این برج‌ها در سال 1998 افتتاح شدند، بلندترین برج‌های جهان بودند. طرح ظاهری این ساختمان عظیم‌الجثه متشکل از فولاد و شیشه است و آثاری از هنر اسلامی در طراحی آن خودنمایی می‌کند. این برج‌ها رکورددار عمیق‌ترین پایه ساختمان در جهان هستند.
6 - برج سیرز (شیکاگو)این نماد 442متری (1450پایی) شیکاگو در سال 1973تکمیل شد و توسط شرکت معماری اسکیدمور اوینگزاند مریل برای سیرز روباک و شرکا طراحی شد. سیرز روباک بزرگ‌ترین خرده‌فروش جهان در آن زمان محسوب می‌شد. این بنا به مدت 25سال عنوان بلندترین بنای جهان را به خود اختصاص داده بود تا اینکه برج‌های پتروناس مالزی سربرآوردند. اما اهالی مغرور شیکاگو هنوز مدعی هستند که اگر از کف زمین تا نوک آنتن‌های این برج به عنوان ارتفاع آن اندازه‌گیری شود، هنوز ساختمان شماره یک جهان خواهد بود.
7 - برج جین مائو (شانگهای، چین)برج 88 طبقه‌ای جین‌مائو توسط شرکت اسکیدمور اوینگز اندمریل طراحی شده و مرتفع‌ترین ساختمان در چین است. ارتفاع این بنا بالغ بر 421متر (1380پا) است که در منطقه تجاری پودنگ شانگهای خودنمایی می‌کند. سبک معماری این بنا ملهم از معماری سنتی چین است و معنای نام آن به فارسی «ساختمان ثروت طلایی» ترجمه می‌شود.
8 - دو مرکز تجاری بین‌المللی (هنگ‌کنگ، چین) سزار پلی این ساختمان عظیم‌الجثه را طراحی کرده است، این برج اکنون برج پرواز هنگ‌کنگ است که بر ویکتوریا هاربور اشراف دارد. ارتفاع این ساختمان 415متر (1366پا) است و در یکی از بهترین محل‌های تجاری هنگ‌کنگ واقع شده است.
9 - سیتیک پلازا (گوآنگزو، چین)این آسمانخراش 80طبقه‌ای در بخش تیانهه مرکز تجاری گوآنگزوی چین واقع شده است و فاصله آن از هنگ‌کنگ با قطار حدود یک‌ساعت است. اگرچه این بنا که در سال 1997 تکمیل شد دیگر لقب مرتفع‌ترین برج چین را به همراه ندارد، (این عنوان اکنون به ساختمان جین‌مائو در شانگهای تعلق دارد) اما این برج 391متری (1283بایی) مرتفع‌ترین ساختمان بتونی جهان است.
10 - سون هینگ اسکویر (شنزن، چین)در سرزمین اصلی چین اتفاقات بسیار سریع روی می‌دهد. هنگامی که ساختمان شون هینگ اسکویر 384متری (1260پایی) در سال 1996 تکمیل شد، این برج 69طبقه‌ای بلندترین ساختمان چین بود. اما خیلی زود و تنها یکسال بعد سیتیک پلازا در منطقه‌ای بسیار نزدیک یعنی گوآنگزو سربرافراشت و از آن پیشی گرفت.
11 - امپایر استیت (نیویورک) این محصول طراحی شده توسط شرکت آرت دکو در سال 1931 به پایان رسید و به مدت بیش از 40سال بلندترین ساختمان جهان بود. ارتفاع این ساختمان بالغ بر 381متر (1250پا) است. پس از نابودی مرکز تجارت جهانی در حملات تروریستی سال 2001، این ساختمان عنوان بلندترین بنای نیویورک و دومین برج بلند آمریکا را پس از برج سیرز شیکاگو به خود اختصاص داد.
12 -سنترال پلازا(هنگ‌کنگ، چین) سنترال پلازا واقع در ناحیه وان چایی از سال 1992 تا سال 1996 مرتفع‌ترین ساختمان در کل آسیا محسوب می‌شد. این بنا با ارتفاعی معادل 374متر (1227 پا) در هنگ‌کنگ رکورددار آسمانخراش‌ها بود تا اینکه دو مرکز تجاری بین‌المللی چند سال پس از تکمیل آن، افتتاح شدند و گوی سبقت را از این بنا ربودند.


CoηTiηue
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 | 20:54 | کاظمی پورپرشکوه |

میدونم براتبریک عیدخیلی زوده اماخواستم اولین کسی باشم که بهتون تبریک میگم.

 
این شعرم براتون گذاشتم تودوران کنکورقبل عیدمعلمم صفحه اول جزوش نوشته بودوداددستمون یاداون روزابه خیرخیلی این شعردوست داشت.

بوی عید......

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی

بوی تندماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانمازترمه ی مادربزرگ

 

بااینازمستونوسرمی کنم

باایناخستگی مودرمی کنم

 

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی ازشمردن زیاد

بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب

 

بااینازمستونوسرمی کنم

باایناخستگی مودرمی کنم

 

فکرقاشق زدن یه دخترچادرسیا

شوق یک خیزبلندازروی بته های نور

برق کفش جفت شده توگنجه ها

 

بااینازمستونوسرمی کنم

باایناخستگی مودرمی کنم

 

عشق یک ستاره ساختن بادولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عیدمدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

 

بااینازمستونوسرمی کنم

باایناخستگی مودرمی کنم

 

بوی باغچه بوی حوض عطرخوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

 

بااینازمستونوسرمی کنم

باایناخستگی مودرمی کنم

 

GoldfishHappy NorouzLetHoly Book, Candles and NarcissusesHappy NoroozYa Moghallebal Gholoob

۱-زندگي وزن نگاهي است که در خاطر ما مي ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
۲-پيام نوروز اين است.دوست داشته باشيد و زندگي کنيد.زمان هميشه از ان شما نيست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۳-امروز دو نفر آدرس و شماره تورو از من ميخاستن منم بهشون دادم يکيشون خوشبختي و اون يکي سعادت ؛ سال جديد مياد سراغت

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
۴-مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک

---------------------------------------------------------------------------------------
۵-سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد
نوروز مبارک

-----------------------------------------------------------------------------------------
۶-

دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز

-----------------------------------------------------------------------------------------
۷-چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو، روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يک چيز كهنه ميشه كه به همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!ا

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

۸-اگر در نوروز کسي برات اس ام اس خالي فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمي دونه چي بگه

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
۹-نوروز آيين رفاقت را نگاهباني مي کند که باور کنيم قلبهامان جاي حضور دوستانمان هستند


و در اخر ازتون میخوام هر چی خوبی-بدی دیدین (ناراحت شدن)حلال کنین-فکر کنم این پستو یکم زود گذاشتم ایشاالله شما دوستان بزرگوار به بزرگی خودتون ببخشید-سالی سرشار از شادی وموفقیت براتون ارزو میکنم

( سال نو پیشاپیش مبارک )

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 | 23:17 | کاظمی پورپرشکوه |

داشتم کتاب اسرارخوراکی هارومی خوندم خیلی قدیمیه چاپ1354این مطلب برام خیلی جالب بوداگه حوصله کنین تاآخرش بخونین قول میدم خیلی خوشتون بیاد.

طوایف وقبایل ایران:

ساکنان شمال ایران عموماویتامین ث درخونشان زیاداست ولی ساکنان سواحل بحرخزرمخصوصا مازندرانی هاویتامین ب کم دارند.کمبودویتامین ب نزدرشتیها کمترازمازندرانیهاست،زیرادرمازندران غالب سال هاگندم مسموم می شودواین مسمومیت درنتیجه ی رشدقارچ مخصوص است.سالهایی که گندم پس ازچیدن درباران بماندوخیس شود.

خوردن این نان سم است ومردم مجبورندبابرنج گرده وچمپاتغذیه نمایندوچون پوست برنج راهم می گیرندوآن رابه صورت کته می خورندویتامین ب به آنهاکمترمی رسد.

وقتی ویتامین ب به آنهانرسیدترشح سیب آدم نمیتواندوظایف خودرابه خوبی انجام دهدوازاین جهت مازندرانیهاچاق بوده وصورتی پف کرده دارند.چنان چه باتغذیه ای خوب رفع این کمبودراننمایندسست وبی اراده شده وبلغمی مزاج می شوندودارای عضلاتی سست وپرگوشت وصورتی گردمی شوند.نبضشان ضعیف می شودوچشمانشان ساکت ومبهوت می ماند.

چنانچه ازمیوه هاوسبزی هااستفاده ننمایندکسل وتنبل شده واراده ای متزلزل پیداخواهندنمودودرکارهای خودخونسردشده وبه سختی متاثرمی شوند.

این اشخاص بایستی حتماباخوردن ویتامین های ب خودرامعالجه کنندوآنهایی که معالجه شده انددارای مزاجی سالم گردیده ودارای قدودست وپایی درازواستخوان بندی بزرگ وگردنی کشیده وگونه های برآمده وسینه های فراخ شده اند،عضلاتشان قوی وعزم واراده ای آهنین پیدانموده اند.غالبابلندهمت،شجاع وشایسته ی ترقی شده اندودرکشتی وپهاوانی سرآمداقران گردیده اند.

دربین دهاتی های مازندران غالبابه اشخاصی که دارای قدبلندوچهارشانه شده اندبرمی خوریدکه بسیاربلندهمت وخوشگذران وبذله گوهستند.

رشتی ها:

کمبودویتامین ب نزدرشتی هاکمتراست وویتامین ث بیشتری دارندزیراغالبامیوه وسبزی های خام می خورند.ازتودلیهای ماهی که ویتامین ب زیادی دارداستفاده می کنند.باقلاراخام می خورند،سیرزیادمصرف می کنند،پیازهم می خورند.

بعضی ازدهاتیهای رشت به خوردن یونجه ی خام علاقه ی زیادی دارندوهمین غذایی است که به آنهاویتامین ب وث می دهدولی ازطرف دیگرچون ماهی زیادمی خورندوحتی بعضی ازماهیهاراخام وشورمیل می کنندسوداوی مزاج می شوندوازمازندرانیهالاغرترمی باشند]بنیه ای قوی وقیافه ای بازدارند.

دماغشان کشیده وبلنداست ونبضی قوی وچشمانی نافذدارند.دارای اراده ای آهنین بوده وعیاش وخوشگذران می باشند.

رشتیهاسرشان کوچکترازمازندرانی هاست وازاین جهت دقتشان کمترولی فهمشان بیشتراست ومسائل رازودتردرک می کنند.وبه اصطلاح درامورشامه شان تیزتراست ولی زیادعمیق نمی باشند.مازندرانیها صبروحوصله شان بیشترازرشتی هاست.مازندرانیهادرموسیقی وآوازازرشتیهاجلوهستندولی سلیقه وذوق رشتی هاراندارند.

شهسوار:

بین رشت ومازندران یعنی درحدودشهسوارکه مرکبات شیرین زیاداست ومردم به خوردن این میوه هارغبت بسیاری دارند،مزاج هامعتدل تراست وسلامتی افرادازرنگ ورخسارشان پیداست که عضلاتی نیرومندداشته وکاملاصحیح وسالمندودرمقابل شدایدتوانایی بیشتری دارند.

نژادآذربایجانی:

به تدریج که ازگیلان به سوی آستاراواردبیل بالامی رویم مصرف برنج وماهی کمترمی شودوجای خودرابه شیروماست وپنیروکشک وقره قروت میدهدوبه علاوه برمصرف عسل افزوده می شود.اهالی اردبیل وشاهسون ودشت مغان مزاجی بسیارسالم دارندوویتامین ث وویتامین های ب درخونشان به حدکافی است.باخوردن لبنیات وسبزیجات زندگانی سلامت بخشی دارندوروی این اصل مزاجشان کاملاعضلانی است.قدری خشن،شجاع،غیرتمندبوده وبرعکس مردم تهران که خوش استقبال وبدبدرقه هستند،بد استقبال وخوش بدرقه می باشندودرعین حال زیادخشک ومتعصب نیستندونسبت به سران خودمطیع وفرمانبردارمی باشند.

استخوان بندی آنهادرشت وقدشان بلندبوده وچهارشانه می باشندواین درنتیجه ی مصرف زیادلبنیات وعسل است که کلسیم زیادبه آنهامی رسد.میوه هاوسبزی های این نواحی به علت نزدیک بودن به جبال سبلان وآبهای معدنی تشعشع رادیواکتیوزیاددارندوهمین امرسبب شده است که اهالی قوه وبنیه ای سالم داشته ودارای گونه های برآمده وسینه ای فراخ باشند.

آهن بدنشان کافی است ودارای موهای مشکی وپرپشت می باشندوشایسته ی هرنوع ترقی وپیشرفت هستند.

درورزش استعدادشان به کشتی ووزنه برداری است ازاردبیل همینکه به سوی سراب وتبریز پیش می رویم مصرف گوشت وروغن زیادترمی شودوازاین روبانهایت تاسف بایدگفت اهالی تبریزامروز مثل سابق بهداشت خوبی ندارندوشهرتبریزتب ریز نیست ولی آنهایی که گوشت مصرف نمی کنندوزیادبه خوردن چربی راغب نیستندهیکلی قوی واعصابی محکم دارند.

پیشانی آنهاپهن واندکی بالاست،ذوقی سرشاروطبعی روان دارندوبسیارکاردان وزیرک می باشندونوردانش ازچشمان نافذآنهاپیداست.

ازنظراخلاق مهربان وپرعاطفه ولی نقادمی باشندوبه موسیقی علاقه ای فراوان دارند.

درقسمتهای خوی،ماکو،ارسباران که مصرف لبنیات وعسل زیادتراست به نژادشاهسون واهالی اردبیل شبیه بوده ومشخصات آنهارادارند.

حالااگه خوشتون اومده توادامه ی مطالب درباره ی کردها.ترکمنها.ساکنان بنادروجزایرخلیج فارس.خراسانیان.اصفهان وکاشان ویزدیهاهم گذاشتم.


CoηTiηue
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 | 16:20 | کاظمی پورپرشکوه |

 alt

 لایترکان،(Litracon light transmitting concret )،بتن عبوردهنده ی نور،امروزه به عنوان یک متریال ساختمانی جدیدباقابلیت استفاده ی بالامطرح است.این متریال ترکیبی ازفیبرهای نوری وذرات بتن است ومی تواندبه عنوان بلوک ها ویاپنل های پیش ساخته ی ساختمانی مورداستفاده قرارگیرد.فیبرهابه خاطراندازه ی کوچکشان بابتن مخلوط شده وترکیبی ازیک متریال دانه بندی شده راتشکیل می دهند.به این ترتیب نتیجه ی کارصرفاترکیب دومتریال شیشه وبتن نیست،بلکه یک متریال جدیدسوم که ازلحاظ ساختاردرونی وهمچنین سطوح بیرونی کامل همگن است،به دست می آید.....

 alt

فیبرهای شیشه باعث نفوذنوربه داخل بلوک هامی شوند.جالب ترین حالت این پدیده نمایش سایه هادروجه مقابل ضلع نورخورده است.همچنین رنگ نوری که ازپشت این بتن دیده می شودثابت است به عنوان مثال اگرنورسبزبه پشت بلوک بتابددرجلوی آن سایه هاسبزدیده می شوند.هزاران فیبرشیشه ای نوری به صورت موازی کنارهم بین دووجه اصلی بلوک بتنی قرارمی گیرند.نسبت فیبرهابسیارکم وحدود4درصدکل میزان بلوک هااست.علاوه براین فیبرهابه خاطراندازه ی کوچکشان بابتن مخلوط شده وتبدیل به یک جزءساختاری می شوندبنابراین سطح بیرونی بتن همگن ویکنواخت باقی می ماند.درتئوری، ساختاریک دیوارساخته شده بابتن عبوردهنده ی نور،می تواندتاچندمترضخامت داشته باشدزیرافیبرهاتا20متربدون ازدست دادن نورعمل می کنندودردیواری بااین ضخامت بازهم عبورنوروجوددارد.

ساختارهای باربرهم می توانندازاین بلوک هاساخته شوند.زیرافیبرهای شیشه ای هیچ تأثیرمنفی روی مقاومت بتن ندارند.بلوک هامی تواننددراندازه های متنوع وباعایق حرارتی خاص نصب شده روی آنهاتولیدشوند.

این متریال درسال2001توسط یک معمارمجاربه نام(آرون لاسونسزی)اختراع شدوبه ثبت رسید.این معمارزمانیکه درسن27سالگی درکالج سلطنتی هنرهای زیبای استکهلم مشغول به تحصیل بوداین ایده رابیان کردودرسال2004شرکت خودرابانام لایتراکان تاسیس کردوباتوجه به نیازوتمایل جامعه امروزبه استفاده ازمصالح جدیدساختمانی،ازسال2006باشرکت های بزرگ صنعتی به توافق رسیده وتولیدانبوه آن به زودی آغازخواهدشد.

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 | 22:51 | کاظمی پورپرشکوه |

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود.
مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد ...

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: "عزیزم شام چی داریم؟"

و این بار همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!"

"گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم شاید عیب هایی که تصور میکنیم در دیگران است در واقع در خودمان وجود دارد!"

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 | 22:48 | کاظمی پورپرشکوه |

سلامی دوباره به همه شماخوانندگان عزیزوبلاگ لینک دانلود چند تا آهنگ قشنگوبراتون میذارم ، امیدوارم خوشتون بیاد....



CoηTiηue
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 | 22:42 | کاظمی پورپرشکوه |

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه

سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش

و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار

مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را

برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و

کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند

و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که

همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی

رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان،

عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد

 و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه،

 نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب

به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم

( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست

که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما

در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال

در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين

نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق

 کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك

شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي

سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"

،"مهماني"و "سرخ" آمده است

مراسم چهارشنبه سوري

بوته افروزي

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را

كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج

يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و

پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند.

در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند،

تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و

سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش

ترانه هايي مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن،

 زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض

سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو /

سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون

 مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در

 خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و

تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه

خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان

 عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از

موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك

 مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا

در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.

مراسم كوزه شكني

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به

 علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در

كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر

خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه

 پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور

 دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه

و خانواده دور مي كنند.

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان

 گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر

 ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم

 ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25

دسامبر انتقال يافت

 

فال گوش نشيني

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب

شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر

چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن

و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد

از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر

سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن

نخواهند دانست.

قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و

شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و

بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه

مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا

مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي

به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به

 ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق

زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

آش چهارشنبه سوري

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن

بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا

«آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم

در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت

مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك

مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام

پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را

نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست

 داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو،

سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند

 که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و

استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با

انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند

مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ،

 بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ،

 فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد


تحريف آيين چهارشنبه سوري

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه

 مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در

 فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما

در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با

اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و

آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه

 تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها

ديده نمي شود .

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي

 مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي

، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

 

توصيه‌هاي آتش‌نشاني براي چهارشنبه‌سوري

خطرات‌ شيميايي‌ مواد محترقه‌

دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 | 17:45 | کاظمی پورپرشکوه |

 
برای شنیدن اشعارزیبای استادشهریارمیتونیدروادامه مطالب کیلیک کنیدویکی یکی دانلودشون کنیدراستی شعرزیبای آمدی جانم به قربانت ولی حالاچراهم هست
 

CoηTiηue
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 | 16:52 | کاظمی پورپرشکوه |

بلند ترین برج جهان در دوبی.
http://img.vatandownload.com/software/user/hadi-arjmand/picture/9-1/Burj-Dubai.jpg
بلند ترین برج حال حاضر جهان در تایپه.
http://img.vatandownload.com/software/user/hadi-arjmand/picture/9-1/Taipei-101.jpg
بلندترین هتل جهان و ساختارسازه ای و معماری داخلی و خارجی این هتل مرتفع ساخنه شده در دوبی.
http://img.vatandownload.com/software/user/hadi-arjmand/picture/9-1/Burj-Al-Arab.jpg
مرکز تجارت آسیا درشانگهای چین با معماری خارق العاده.
http://img.vatandownload.com/software/user/hadi-arjmand/picture/9-1/Shanghai-Tower.jpg
برج ترنینگ تورسو در سوئد که یکی از شاهکارهای معماری جهان است،
http://img.vatandownload.com/software/user/hadi-arjmand/picture/9-1/Turning-torso.jpg
جمعه نوزدهم اسفند 1390 | 18:53 | کاظمی پورپرشکوه |

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند
بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‎کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند

شهریار

پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 | 23:35 | کاظمی پورپرشکوه |


CoηTiηue
پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 | 18:13 | کاظمی پورپرشکوه |


CoηTiηue
پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 | 14:15 | کاظمی پورپرشکوه |

پول من جن و تو بسم الله... انتَ محبوب و انَأ شیدا
می دوی و من به دنبالت.... هرچه می آیم تو ناپیدا
سرعتت اندازۀ نور است...سرعتم چون لاک پشت امّا
از تراول عقده ها دارم .... چون نمی آید به پیش ما
بانک بیت العشق می باشد.... گاوصندوقش عجب زیبا
ای کلید حل هر مشکل..... کی گشایی مای پروبلم *را؟
صاحبت با اعتبار تو .... می فروشد فخر بر دنیا
بی تو انسان پوچ و بی معنا ست....با تو اما قدّ ِ یک دریا
بی تو هرکس را گدا گویند.... با تو امّا می شود دارا
با تو هر عفریته ای خوشگل.... بی تو هر زیبا ، دراکولا
گل نسا تا با تو پیمان بست.... نام خود را می کند مینا
مش غضنفر می شود کامبیز.... کل تقی نامش شود پویا
گر به روی سنگت اندازند.... راه می افتد بدون پا
یک نفر از درد دوریت.... رفته از دیوارها بالا
دیگری از عشق روی تو....کرده در بند اوین مأوا
طفلکی شهرام دیدی شد.... عاقبت از عشق تو رسوا؟
گفت با « جاوید» دانایی.... ترمزت یک دم بکش آقا
آن چه را گفتی قبول امّا.... می دهم پندی تو را حالا
گرچه بالا می رود هرچیز.... همره این دلبر رعنا
معرفت اما نخواهد رفت...... لاجرم همراه او بالا
گفتمش حرفت درست امّا .... گوش کن این نکته را جانا
معده ام وقتی پر از خالی ست.... معرفت کیلوی چن بابا؟
معذرت از اینکه بالاجبار..... چند من چن شد در این دعوا
یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 10:15 | کاظمی پورپرشکوه |

پسری هستم به سن سی و سه * فارغ از درس و کلاس و مدرسه
مدرک لیسانس دارم در زبان * دارم از خود خانه و جا و مکان
مردم و خواهم ز بهر خود عروس * من بدون مرغ کی باشم خروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست * پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
من نخواهم به خدا از هیچ کسی * پول نقد زانتیا دارم بسی
هرچه گوئی هست و تنها روی نیست * چونکه بر سر اندکی هم موی نیست
ترسم از بی همسری گردم تلف * بر دهانم آید از اندوه کف
کاش جای این همه پول و پِله *گیر میکرد دختری توی تله
می زدم بر پای او من روی خود * می نمودم چاره درد موی خود
گیسوانی عاریت چون یال اسب * می نشاندم بر سَرَم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی * حتم دارم دردلش جا کردمی
آنچنان شوری زخود برپاکنم *تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
بارالها تو کرم کن دختری * خود مرتب میکنم زلف سری
یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 10:12 | کاظمی پورپرشکوه |

پسری با پدرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم توی سر روی دستت باد کردم ای پدر

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس لیلای این مجنون نشد همسری از بهر من مفتون نشد

غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

پدرش چون حرف هایش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

پسرم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن این همه دختر یکی را تور کن

گفت آن دم :پدر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر دختران مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر با شهین و مهرخ و ایضاً سحر

با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری ، بر گل پری عاشق شدم او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

آزیتای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشقش گشتم بله

بعد اوهم یار من آن یاس بود دختری زیبا و پر احساس بود

بعد از این احساسی پر ادعا شد رفیق من کمی هم المیرا

بعد او هم عاشق مینا شدم بعد مینا عاشق تینا شدم

بعد تینا عاشق سارا شدم بعد سارا عاشق لعیا شدم

پدرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دیگر فتنه جو

گرچه من هم در زمان بی زنی روز و شب بودم به فکر یک زنی

لیک جز آنکه بداری مادری دل نمی دادم به هر جور دختری

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز بابا را زدی
 
 
 
 
یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 10:10 | کاظمی پورپرشکوه |

آخر يه روز تيک ميگيري ، لباسهاي شيک ميگيري
بابات را ميکني کچل ، تا بيني رو کني عمل
با همراهت زنگ ميزني ، عينک رنگ رنگ ميزني
اين دل و اون دل ميزني ، هي به موهات ژل ميزني
جنس لباسات تريکو ، موزيک فقط از انريکو
جوراب هاي فسقلکي ، روسري هاي الکي
با اشوه هاي شُتري ، ميشيني پشت موتوري
تو خيالت خيلي تکي ، فکر ميکني با نمکي
خوشي با اين تيپ خفن ، حالا قشنگي مثلا ؟

یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 10:2 | کاظمی پورپرشکوه |

زیباترین حکمت دوستی، به یاد هم بودن است، نه در کنار هم بودن . ..

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

خوب گوش کردن را یاد بگیریم گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان یا بگوئی: خدا به خیر کنه، صبح شده . .

زندگی کتابی است پر ماجرا، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

مثل ساحل آرام باش، تا مثل دریا بی قرارت باشند ... . .

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد  صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت، پس همیشه شاد باش . . .

یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 9:55 | کاظمی پورپرشکوه |

آدمی اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست، چراكه:

اگر بسيار كار كند، می‌گويند احمق است! اگر كم كار كند، می‌گويند تنبل است! اگر بخشش كند، مي‌گويند افراط مي‌كند! اگر جمعگرا باشد، می‌گويند بخيل است! اگر ساكت و خاموش باشد می‌گويند لال است!!!

اگر زبان‌آوری كند، می‌گويند ورّاج و پرگوست...!  اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گويند رياكاراست!!!  و اگر نكند میگويند كافراست و بی‌دين .....!!!

لذا نبايد بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد و جز ازخداوند نبايد ازكسی ترسيد.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید.؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 9:52 | کاظمی پورپرشکوه |

زندگي


شب آرامی بود

می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می‌گفتم:

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟

هیچ !!!

زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می‌ماند

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن‌هاست

زندگی، پنجره‌ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی‌ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می‌خواهد،

قدر این خاطره را، دریابیم

یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 9:51 | کاظمی پورپرشکوه |

دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری... میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!! در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت...

میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟

هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام ؟!

میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد!

هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد: خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ... هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.

پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند. با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!!

میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود...! پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...

پائولو کوئیلیو

یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 9:50 | کاظمی پورپرشکوه |

 

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش .. .

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی‌گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعيت.

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته‌ای، از این آشفته‌ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم. فریدریش نیچه

 مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست.

 برگ در انتهای زوال می‌افتد و میوه در انتهای کمال، بنگريم که ما چگونه مي‌افتيم

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است. کسی که چنین می پندارد، به گامهای خود نیز ایمان ندارد. پائولو کوئلیو

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده....

یکشنبه هفتم اسفند 1390 | 9:48 | کاظمی پورپرشکوه |